کوخ؛ اختلاف زا یا اختلاف زدا؟!
گاهی سکوت هم کمک به فتنه است
بعضیها در فضای فتنه، این جمله «کن فیالفتنه کابن اللبون لا ظهر فیرکب و لاضرع فیلحب» را بد میفهمند و خیال میکنند معنایش این است که وقتی فتنه شد و اوضاع مشتبه شد، بکش کنار! اصلاً در این جمله این نیست که «بکش کنار». این معنایش این است که به هیچ وجه فتنهگر نتواند از تو استفاده کند از هیچ راه «لاظهر فیرکب و لا ضرع فیحلب» ؛ نه، بتواند سوار بشود، نه، بتواند تو را بدوشد. مراقب باید بود.
در جنگ صفین ما از آن طرف عمار را داریم که جناب عمار یاسر دائم آثار صفین را نگاه کنید، مشغول سخنرانی است؛ این طرف لشکر، آن طرف لشکر با گروههای مختلف چون آن جا واقعاً فتنه بود، دیگر دو گروه مسلمان در مقابل هم قرار گرفتند. فتنه بود دیگر. فتنه عظیمی بود. یک عدهای مشتبه بودند. عمار دائم مشغول روشنگری بود. این طرف میرفت؛ آن طرف میرفت. برای گروههای مختلف سخنرانی میکرد که اینها ضبط شده و همه در تاریخ هست. از آن طرف هم آن عدهای که «نفر من اصحاب عبدالله بن مسعود» هستند، در روایت دارد که آمدند خدمت حضرت و گفتند: یا امیرالمؤمنین(ع) یعنی قبول هم داشتند که امیرالمؤمنین(ع) است. «انا قد شککنا فی هذا القتال»؛ ما شک کردیم. ما را به مرزها بفرست که در این قتال داخل نباشیم. خوب این کنار کشیدن، خودش همان ضرعی است که یحلب؛ همان ظهری است که یرکب! گاهی سکوت کردن، کنار کشیدن، حرف نزدن، خودش کمک به فتنه است. در فتنه همه بایستی روشنگری کنند؛ همه بایستی بصیرت داشته باشند.
از تملقگویی بپرهیزید
یکی از خصوصیات امیرالمؤمنین(ع) در سلوک سیاسیاش این بود که از مردم، جداً نه به صورت تعارف درخواست میکند که با او متملقانه حرف نزنند؛ چاپلوسی نکنند؛ تصنع در برخورد با او به خرج ندهند. در وسط یکی از خطبههای امیرالمؤمنین(ع) است [که] یک نفری بلند شد، شروع کرد تعریف و تمجید از امیرالمؤمنین(ع)؛ از سخن و از مطالب آن حضرت بنا کرد تمجید کردن و ثنا کردن بر امیرالمؤمنین(ع). حرفهای او که تمام شد، حضرت رو کرد به او. تقریباً به همان اندازهای که صحبت کرده بود آنچه که انسان توی نهجالبلاغه و در آن مقداری که سیدرضی انتخاب کرده میبینید در نصیحت این مرد صحبت کرد که با من اینجوری حرف نزنید. از جمله همین عبارت معروف است: «فلا تکلمونی بما تکلم به الجبابره»؛ آن جوری که با پادشاهان، با جباران حرف میزنند، با من حرف نزنید «و لا تتحفظوا منی بما یتحفظ به عند اهل البادره»؛ آن جوری که ملاحظه میکنند که نبادا بدش بیاید، مبادا موجب ناخرسندی یا ناخوشایندی فلان جبار بشود. حرفهایی را نمیزنند، ملاحظاتی را میکنند، جلوی من این ملاحظات را نکنید. «و لا تخالطونی بالمصانعه و لا تظنوا بیاستثقالا فی حق قیل لی»؛ خیال نکنید که اگر حرف حقی را به من گفتید، علی از حرف حق شما دلگیر خواهد شد. برای او سنگین خواهد آمد. این جور نیست. این هم یکی از خصوصیات سیاست امیرالمؤمنین(ع) است.
به مخالفان به یک چشم نگاه نکنید
یکی از خصوصیات دیگر این بزرگوار هم این است که رفتارش با مخالفان و معارضان یک جور نیست. همه را به یک چوپ نمیراند. امیرالمؤمنین(ع) فرق میگذارد بین افرادی و جریانهایی، با افرادی و جریانهای دیگری درباره خوارج. البته در مقابل انحراف و انحطاط و توسط به ظواهر دینی بدون اعتقاد، علی ایستاد. هم در مقابل معاویه ایستاد، آن وقتی که قرآنها را سر نیزه کردند؛ امیرالمؤمنین(ع) فرمود: والله این مکر است؛ این خدعه است؛ این فریب است؛ اینها به قرآن اعتقادی ندارند. هم در آن وقتی که خوارج با آن ظواهر دینی، با آن صوت حزین قرآن خوانی در مقابل حضرت قرار گرفتند، حضرت ایستاد. یعنی آن جایی که کسانی بخواهند با ظواهر دینی کار بکنند و پیش بروند امیرالمؤمنین(ع) میایستاد؛ حالا چه معاویه بود چه خوارج بود، تفاوتی نمیکرد؛ اما در عین حال یک جور با اینها برخورد نمیکرد. ایستادگی بود؛ اما نصیحت امیرالمؤمنین(ع) و رفتار خود او همیشه این بود؛ لذا فرمود «لا تقاتلوا الخوارج بعدی»؛ بعد از من با خوارج نجنگید. «فاخطاه کمن طلب الباطل فادرکه»؛ آن کسی که دنبال حق هست، منتها اشتباه میکند؛ دنبال حق است از روی جهالت، از روی قشریگری خطا میکند، اشتباه میکند؛ او مثل کسی نیست که دنبال باطل میرود و به باطل میرسد. اینها یک جور نیستند.
این سلوک سیاسی امیرالمؤمنین(ع) است. وقتی نگاه میکنیم.
می بینیم که این سلوک سیاسی عیناً با رفتار معنوی آن بزرگوار همخوان و قابل تطبیق است و امیرالمؤمنین(ع) در همه جا. همان علیبن ابیطالب برجسته ممتازی است که دنیا نظیر او را ندیده است.
با دشمن، نخست با استدلال حرف بزنید
یکی از خصوصیات امیرالمؤمنین(ع) در معنای سیاسیاش این بود که دشمنان خود و مخالفان خود با استدلال حرف میزد و استدلال میکرد. در نامههایی که حتی به معاویه نوشته است با این که دشمنی بین معاویه و امیرالمؤمنین(ع) شدید بود. [و] در عین حال او [معاویه] نامه می نوشت؛ اهانت میکرد؛ حرفهای خلاف میگفت، [علی(ع)] استدلال میکرد بر این که روش تو غلط است. با طلحه و زبیر که آمدند با امیرالمؤمنین(ع) بیعت کردند اینها به عنوانی که میخواهیم عمره برویم، از مدینه خارج شدند؛ رفتند به طرف مکه. امیرالمؤمنین(ع) مراقب بود. از اول هم گفت که اینها قصدشان عمره نیست. رفتند و کارهایی کردند. حالا تفاصیلش زیاد است.
حضرت این جور میفرماید : «لقد نقمتما یسیرا و ارجأتما کثیرا»؛ شما یک چیز کوچک را وسیله و مایه اختلاف قرار دادید. این همه نقاط مثبت را ندیده گرفتید. دم از دشمنی میزنید؛ دم از مخالفت میزنید. با اینها متواضعانه امیرالمؤمنین(ع) حرف میزند؛ توضیح میدهد. میگوید: من دنبال دشمن نمیگردم.
این مدارا را دارد؛ اما آن وقتی که این مدارا اثر نکند. آن وقت جای قاطعیت علوی است. آن جایی است که امیرالمؤمنین(ع) نشان میدهد که با کسانی مثل خوارج، آن جور رفتار میکند که خودش فرمود: «انا فقأت عین الفتنه»؛ چشم فتنه را من در آوردم. و کسی دیگر غیر از علی نمیتوانست به گفته خود آن بزرگوار در نهجالبلاغه این کار را بکند.
هدف وسیله را توجیه نمی کند
یکی از خصوصیات سیاستورزی امیرالمؤمنین(ع) این بود که برای پیروز شدن،به ظلم و به دروغ و به کارهای ظالمانه متوسل نمیشد. یک عدهای در اوایل حکومت امیرالمؤمنین(ع) آمدند که آقا! شما این افرادی که توی جامعه هستند این متنفذین یک مقداری ملاحظه اینها را موجب نشود و دلهایشان را جلب کن، فرمود: «اتأمرونی ان اطلب النصر بالجور»؛ شما میخواهید من پیروزی را به وسیلهی ظلم، برای خودم دست و پا کنم؟ «والله لا اطور به ما سمر سمیر و ما ام نجم فیالسماء نجما». امکان ندارد امیرالمؤمنین(ع) با ظلم، با راه غلط و خطا، با شیوههای غیراسلامی دوست برای خودش درست کند.
سلوک سیاسی را از سلوک معنوی جدا نکنید
یکی از خطرهای جدایی دین از سیاست که عدهای آن را همیشه در دنیای اسلام ترویج میکردند [و] در کشور ما هم بود، [و] امروز هم متأسفانه بعضی، نغمههایی را در جدایی دین از سیاست بلند میکنند همین است که وقتی سیاست از دین جدا شد، از اخلاق جدا خواهد شد. از معنویت جدا خواهد شد. در نظامهای سکولار و بیرابطه با دین، اخلاق در اغلب نزدیک به همه موارد، از بین رفته است. حالا یک وقت استثنائاً در جایی یک عمل اخلاقی دیده بشود، این ممکن است؛ استثناء است. وقتی دین از سیاست جدا شد، سیاست میشود غیراخلاقی؛ مبنی بر همه محاسبات مادی و نفعطلبانه. سلوک سیاسی امیرالمؤمنین(ع) بر پایه معنویت است و از سلوک معنوی او جدا نیست.
رفتارهای سیاسی امیرالمؤمنین(ع) اولاً تا حد ممکن با مخالفان خودش، [به گونهای بود که] حتی با دشمنان خودش مدارا کرد. اینی که میبینید امیرالمؤمنین(ع) سه جنگ را در دوران حدود پنج سال حکومت خود مجبور شد و تحمل کرد، بعد از این بود که همه مداراهای لازم انجام گرفته بود. امیرالمؤمنین(ع) کسی نبود که بدون رعایت مداراهای لازم با مخالفان، اول دست به شمشیر ببرد.
برخورد قاطعانه پس از مداراست
یک جا در اول خلافت، یک عدهای آمدند دور امیرالمؤمنین(ع) اشاره میکردند. امیرالمؤمنین(ع) در جواب، اینها را نصیحت به صبر کرد و از جمله چیزهایی که فرمود اینها را یکسره کن. اصرار میکردند. امیرالمؤمنین(ع) در جواب، اینها را نصیحت به صبر کرد و از جمله چیزهایی که فرمود؛ این بود این نظری که شما دارید؛ یک نظر است. «فرقهتری ما ترون». یک عده حرفی را قبول دارند که شما معتقد به او نیستید. او را قبول ندارید. «و فرقه لاتری هذا و لاذاک». یک عدهای هم نه این طرفی و نه آن طرفی، یک نظر سومی دارند. «فاصبروا»؛ صبر کنید تا امیرالمؤمنین(ع) با حکمت، کار خود را انجام بدهد. «حتی تؤخذ الحقوق مسمحه»؛ بگذارید باسماح، با ملاطفت، با ملایمت، حق ذی حق را بگیریم. احقاق حق بکنیم. «و اذا لم اجد بدافاخرالدواء الکی». تا میتوانیم با تسامح، با سماح، با خوشرفتاری، حق را به حقدار برگردانیم؛ احقاق حق بکنیم. اگر دیدیم چارهای نماند؛ زیربار حق نمیروند؛ آن وقت «اخرالدواء الکی». یعنی آخرین چاره را دیگر با قاطعیت انجام میدهیم. تا آن جایی که ممکن است با دارو و مرهمگذاری عمل میکنیم. برای این که این زخم را علاج کنیم و شفا بدهیم، مرهم میگذاریم. وقتی نشد آخر کار داغ میکنیم . چارهای نیست.
در جنگ صفین قبل از آنی که جنگ شروع بشود، یک عدهای همینطور پا به زمین میکوبیدند که امیرالمؤمنین(ع) چرا حمله نمیکنی؟ اصرار میکردند که حمله کن. امیرالمؤمنین(ع) فرمود: «فوالله ما دفعت الحرب یوما الا و انا اطمع ان تلحق بیطائفه فتهدتی بی»؛ یعنی من دنبال جنگ نیستم. دنبال هدایتم. یک روز هم که درگیری و برخورد را عقب میاندازم، برای این است که شاید یک عدهای دل به حقیقت بدهند؛ به راه صراط مستقیم بیایند. وقتی که مأیوس شدیم، دیدیم نه، کسی نمیآید، آن وقت شمشیر را میکشیم و جنگ را شروع میکنیم.
دربارهی اهل جمل در قضیه جنگ جمل که یکی از آزمایشهای بسیار دشوار امیرالمؤمنین(ع) بود فرمود «ان هؤلاء قد تمالئوا علی سخطه امارتی»؛ اینها جمع شدند، دست به یکی کردند برای این که نسبت به این حکومتی که به امیرالمؤمنین(ع) رسیده است، خشم خود را آشکار کنند. «وساصبر» فرمود: من صبر خواهم کرد؛ اما تا کی؟ «ما لم اخف علی جماعتکم». آن وقتی که ببینم حرکت اینها دارد بین شما مسلمانها شکاف ایجاد میکند؛ اختلاف ایجاد میکند؛ برادران را در مقابل هم قرار میدهد، آن وقت وارد عمل خواهم شد و فتنه را علاج خواهم کرد. تا آن وقتی که ممکن است صبر میکنم و با نصیحت رفتار میکنم.
خطبههاي مقام معظم رهبري - نماز جمعهي تهران 21 رمضان 1430